شنبه ۷ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۹:۴۸

«دبیر چهل و پنجمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر» در گفتگو با «سینماپرس» مطرح کرد:

«زیرساخت فرهنگی» یک جامعه بدون تردید بر شانه‌های «هنر تئاتر» و در گام بعدی بر «ادبیات استوار» است/ جز «حمایت دولت از تئاتر» راهی برای ارتزاق، حیات و زنده ماندن «تئاتر» وجود ندارد

فیلم صیاد 12 بهمن 1403؛ ایوب آقاخانی

سینماپرس: «ایوب آقاخانی» با ابیان این مطلب که زیرساخت فرهنگی یک جامعه، بدون تردید، بر شانه‌های هنر تئاتر و در گام بعدی بر ادبیات استوار است؛ گفت: ساختار اجتماعی و فرهنگی ما اساساً ایجاب می‌کند که دولت از تئاتر حمایت کند؛ چون جز حمایت دولت از تئاتر راهی برای ارتزاق، حیات و زنده ماندن تئاتر وجود ندارد؛ اینکه شما یک الگوی جهانی را مطرح کنید و بگویید در این الگو تئاتر باید روی پای خودش بایستد، در واقع استفاده نادرست از یک الگو است. ابتدا باید ببینیم آن الگوی جهانی در چه ساختار فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی و در کدام کشور در حال اجراست. وقتی این موضوع را متوجه شدید، حالا بیایید آن را با ایران مقایسه کنید و ببینید اصلاً حق دارید چنین مطالبه‌ای داشته باشید یا نه.

«ایوب آقاخانی» دبیر چهل و پنجمین دوره جشنواره بین المللی تئاتر فجر در گفت‌وگو با خبرنگار سینماپرس، با تأکید بر مسئولیت نهادهای دولتی در حمایت از تئاتر، اظهار داشت: واقعیت این است که تصور هر کسی که فضای تئاتر را دور از وظیفه فرهنگی خود می‌داند و معتقد است که نباید از آن حمایت شود، تصور غلطی است. حالا می‌خواهد یک نهاد، یک سازمان یا فردی باشد که دستش بر آتش است و می‌تواند کمک و حمایتی برای این حوزه داشته باشد. اساساً زیرساخت فرهنگی یک جامعه، بدون تردید، بر شانه‌های هنر تئاتر و در گام بعدی بر ادبیات استوار است.

این نمایش نامه نویس، بازیگر، کارگردان و مدرس تئاتر افزود: بنابراین من اصلاً این را درک نمی‌کنم که فردی در هر مقامی، مثلاً در شهرداری یا نهادی مشابه، بگوید تئاتر حرفه‌ای آن است که خودش هزینه‌هایش را تأمین کند. من به‌صراحت می‌گویم، بدون اینکه بخواهم در نظر بگیرم این دوست ما چه کسی است و چرا تصور درستی از تئاتر ندارد و اساساً چرا دور از فرهنگ ایستاده و درباره آن اظهارنظر می‌کند، که در تمام دنیا حمایت‌های نسبی از سوی نهادهای دولتی از تئاتر صورت می‌گیرد. منظورم کشورهای توسعه‌یافته است.

آقاخانی با اشاره با بیان این مطلب که اعتقاد دارم و بر این اعتقاد پافشاری می‌کنم که ساختار اجتماعی و فرهنگی ما اساساً ایجاب می‌کند که دولت از تئاتر حمایت کند؛ چون جز حمایت دولت از تئاتر راهی برای ارتزاق، حیات و زنده ماندن تئاتر وجود ندارد؛ تصریح نمود: اینکه شما یک الگوی جهانی را مطرح کنید و بگویید در این الگو تئاتر باید روی پای خودش بایستد، در واقع استفاده نادرست از یک الگو است. ابتدا باید ببینیم آن الگوی جهانی در چه ساختار فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی و در کدام کشور در حال اجراست. وقتی این موضوع را متوجه شدید، حالا بیایید آن را با ایران مقایسه کنید و ببینید اصلاً حق دارید چنین مطالبه‌ای داشته باشید یا نه.

او ادامه داد: مقصود من این است که ایران، با وجود تمام توان و ظرفیت بلند و خوش‌قدوقامت تئاتر در جامعه، باز هم نهایتاً ناگزیر است تعاریف و الگوهایی را به‌صورت جزیره‌ای ارائه کند که برای خودش و در ساختار داخلی خودش پاسخگو باشد.

اینکه تصور کنید بر اساس این الگو یا آن الگو، ایران بعد از انقلاب می‌تواند دقیقاً با یکی از الگوهای جهانی انطباق پیدا کند، درست نیست.

آقاخانی بیان کرد: ما برای رسیدن به ذات استقلال‌طلبانه خودمان و تحقق آرمان‌هایی مانند استقلال و آزادی و مصادیقی از این دست، ناگزیر شدیم تعاریف زیرساختی خاص خودمان را بنا کنیم. مطمئن باشید هرم فرهنگی این کشور نیز از این بازتعریف قواعد، قوانین و الگوها مستثنا نمانده است. در چنین شرایطی، چگونه می‌توان با تکیه بر مجموعه‌ای از الگوهای دیگر درباره تئاتر ما صحبت کرد؟ این نگاه، بدون تردید، کوته‌بینی، شانه خالی کردن از مسئولیت و درک نادرست از شرایط است.

آقاخانی در ادامه گفت و گو با بررسی تاثیر عدم ثبات مدیریتی در تئاتر و تاثیر آن بر افول بوجود آمده اظهار داشت: وقتی در شکل کلان، ثباتی در اداره امور فرهنگی وجود ندارد، این تغییر در واقع در رأس هرم فرهنگی، خودبه‌خود به لایه‌های پایین‌تر هم می‌رسد. به عبارتی، شما نمی‌توانید رئیس هرم را تعویض کنید و توقع داشته باشید او با همان لایه‌های زیرین و با ایده‌های پیشین، برنامه‌های خود را پیش ببرد. تقریباً چنین چیزی غیرممکن است. برای همین است که می‌گویم این مسئله چیز تازه‌ای نیست. ما در تمام ادوار، وقتی مدیران فراتر تعویض شده‌اند، مدیران فروتر یا میانی هم تغییر کرده‌اند. حالا تعداد انگشت‌شماری از آن‌ها ابقا شده‌اند، اما عموماً تغییر می‌کنند.

وی افزود: اما اینکه چرا می‌گویم بهتر است، در یک کلام، این است که چرا باید رأس هرم فرهنگی این‌قدر دستخوش تغییر شود! وگرنه تغییر مدیران میانی، در بسیاری موارد منطقی و قابل توجیه است. وقتی مدیری تعویض می‌شود، طبیعی است که همفکران و اعضای تیم او نیز تغییر کنند تا مدیر جدید بتواند با تیم خود به نتیجه برسد و ایده‌هایش را پیش ببرد.

این مدرس تئاتر با بیان این مطلب که هر تئاتری الزاماً صلاحیت مدیریت تئاتر را ندارد؛ حتی اگر از جامعه تئاتر باشد؛ تصریح نمود: یعنی ما در این سال‌ها بیشتر به مدیر فرهنگیِ آشنا با تئاتر نیاز داشتیم تا صرفاً کسی که از جنس تئاتر باشد. هنرمند بودن لزوماً به معنای توانایی مدیریت نیست. هر کس هم این ادعا را مطرح کند، اشتباه می‌کند.

او ادامه داد: البته اگر مدیری هنرمند باشد و در مدیریت هم موفق عمل کند، نمی‌گوییم چنین چیزی امکان‌پذیر نیست، اما این موارد جزو نوادر و استثناها هستند. ما در بسیاری از موارد، میان امر مدیریت و امر هنر اشتراکاتی می‌بینیم، اما این دو لزوماً مترادف یکدیگر نیستند. می‌توانند مکمل هم باشند، ولی مترادف نیستند. گاهی یک هنرمند می‌تواند مدیر خوبی هم باشد، اما تعداد چنین افرادی بسیار اندک است. با شما در این زمینه هم‌نظرم.

آقاخانی در ادامه گفت و گو با انتقاد از عملکرد خانه تئاتر، اظهار داشت: مسئله خانه تئاتر، مسئله تصدی‌گری‌های مدیریتی و تصمیم‌های مدیریتی نیست. موضوع، کمی داخلی‌تر، درونی‌تر و خانوادگی‌تر است و مشمول پاره‌ای نکات و مسائل است که باعث می‌شود اتفاقاتی بیافتد که اصلاً نتوان درباره آن به‌عنوان یک امر جدی صحبت کرد. من نمی‌گویم آن را نقد کنیم؛ اساساً این موضوع مصداق چنین بحثی نیست.

وی تاکید کرد: به نظر من، خانه تئاتر در جریان تئاتر تأثیرگذاری بسیار اندکی دارد و به همین دلیل است که من کلاً این مباحث را، با وجود اینکه ممکن است درست باشند، چندان جدی نمی‌گیرم. برای من خیلی تفاوتی ندارد که مدیرعامل خانه تئاتر چه کسی باشد یا صنف آن چگونه اداره شود؛ چون واقعیت این است که این مجموعه‌ها بیشتر تبدیل به یک‌سری کلونی‌های هم‌مسلک شده‌اند تا اینکه راهگشا باشند. البته این مجموعه‌ها موجودیت دارند و همین موجودیت، به‌خودی‌خود، دارای برکت و اهمیت است. تعریف، هویت و موجودیت آن‌ها محل بحث نیست.

این کارگردان تئاتر بیان کرد: اما واقعاً اندازه اثرگذاری خانه تئاتر، با توجه به امکانات و اختیاراتی که بر عهده آن است، بسیار کم بوده است. هم امکاناتش کم است، هم اختیارات‌اش محدود است و هم خودش بی‌نیاز نیست. صنفی که برای اداره امور خودش نیازمند باشد، طبیعتاً تأثیرگذاری‌اش کمتر می‌شود. این مسئله هم ایرادی ندارد و انتظاری هم از آن نمی‌توان داشت.

او ادامه داد: اما گاهی می‌بینم این مسئله از طرف خود دوستان، بسیار جدی‌تر از چیزی که هست تلقی می‌شود. در آن لحظه کمی نگران می‌شوم که نکند ما واقعیت را گم کرده‌ایم یا اینکه جایگاه خودمان را در نقشه کلی امور برایمان روشن نیست.

آقاخانی تصریح نمود: آرزوی قلبی من این است که خانه تئاتر در آینده بسیار توانمندتر، تعیین‌کننده‌تر و اصولی‌تر پیش برود و بتواند گرهی از مشکلات خانواده تئاتر باز کند. متأسفانه در شکل عمیق‌تر، خانه تئاتر به اندازه‌ای که باید، در توانایی‌های مربوط به خود ظاهر نشده است.

وی افزود: اما واقعیت این است که صنوف دیگر هم آن‌قدر که شما توقع دارید راهگشا نیستند. دلیل آن هم میزان تفاوت این صنوف و ساختار سندیکایی آن‌ها با واقعیت‌های اداره امور فرهنگی کشور است. این اختلاف آن‌قدر زیاد است و این مجموعه‌ها کمتر به هم‌افزایی می‌رسند که عملاً گام‌های نهادهایی مانند این صنوف، بسیار لاک‌پشتی محسوب می‌شود و تأثیرگذاری آن‌ها بسیار کمتر به چشم می‌آید.

این کارگردان تئاتر تصریح نمود: میزان اختلاف میان ساختار صنفی و سندیکایی این مجموعه‌ها با پذیرش ساختاری جامعه ما در امور و مصادیق فرهنگی بسیار زیاد است و همین میزان اختلاف، روند حرکت و اثرگذاری آن‌ها را کند می‌کند.

این کارگردان تئاتر با اشاره به غیرواقعی بودن بخشی از آمار فروش نمایش‌ها، اظهار داشت: سال‌ها است که متأسفانه، باز هم به دلیل نبود زیرساخت‌های شفاف تبلیغاتی و الگوهای سنجیده برای تبلیغات، حتی در اشل و قامت بومی، مسئله نمایش پرفروش بودن برای جلب مخاطبان واقعی و واقعاً پرفروش شدن، به یک پروتکل تبلیغاتی تبدیل شده است.

وی افزود: انگار بسیاری از همکاران من، متأسفانه، به هر قیمتی دوست دارند به این شکل عمل کنند و به این نتیجه برسند. در نتیجه، جعل و کذب و پرونده‌سازی برای پرفروش بودن پروژه‌ها، بخشی از فرایند تبلیغاتی آثار تعریف شده است. من خیلی این موضوع را تأیید نمی‌کنم و بابت آن هم خوشحال نیستم، اما می‌توانم حرف برخی از همکارانم را تأیید کنم که لزوماً تمام آمارهای فروشی که ارائه می‌شود، واقعی نیست. البته منظورم این نیست که همه این آمارها کاذب هستند؛ منظورم این است که این آمارها کاملاً و صددرصد قابل اعتماد نیستند و حتماً در آن‌ها خدشه و خطایی وجود دارد.

«ایوب آقاخانی» در پایان این گفت و گو خاطرنشان ساخت: متأسفانه این مسئله نیز در نهایت به نوع عملکرد و هدایت راهنمایان تبلیغاتی پروژه‌ها برمی‌گردد. آن‌ها می‌خواهند پروژه را از یک شرایطی نجات دهند، اما توصیه‌های غلط باعث می‌شود عملاً تعداد آثاری که نمی‌توان با شفافیت به آن‌ها نزدیک شد، روزبه‌روز در جامعه آماری اجراهای روی صحنه بیشتر شود.

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.